علی - امیر - ایلیاعلی - امیر - ایلیا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 11 روز سن داره

خاطرات سه قلوها

بدون عنوان

1390/10/29 0:47
353 بازدید
اشتراک گذاری

سلام...

قبل از هر چیز بگم که من خاله کوچیکه ام ... درواقع حکم پرستار ارشد دارم از خود راضی( الان باید سر کلاسای درس ارشد نشسته می بودمنگران ...اما با اومدن سه تاییا همه چیز عوض شد و الان به شغل شریف بچه داری ( البته در کنار مترجمی)  مشغول هستم)...

میدونم که از مامان و بابا انتظار ندارین با سه تا بچه ی شیطون بتونن تند تند اینجا رو آپ کنن ... منم سعی میکنم تا جاییکه وقتم اجازه بده  به اینجا سر بزنماوه ( الان علی کوچولو - قل سوم - بغلم نشستن و بر روند کار نظارت دارن...کم کم داره صداش در میاد و الانه که کیبورد داغون کنه)

صمیمانه چشم انتظار یاری خاله های ارشد و دایی ها و ... هستیم...

این عکس مال حدودا یک یا دو ماهگیه

ایلیا فلاح : پسر ارشد خانواده ( قل اول)

امیر فلاح : قل وسطی ( امپراطور )

علی فلاح : قل سوم

هادی کامیاب : سردسته آقاداداشا

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (9)

معصومه مامان سهند
28 دی 90 19:28
سه تا پسرررررررررررررر خدا به مامان و باباشون رحم کنههههه من توی یکیش موندممممممممم
مامان جگر گوشه ام
28 دی 90 22:26
سلام به روی ماهتان خوش آمدید خدا حفظتون کند
مامان سونیا
29 دی 90 7:51
وای خدا حفظشون کنه ایشاالله سالم و سرحال باشند بهشون خیلی برسه خاله خانمی تو رو خدا براشون اسفند دود کن چشم نخورن خوشگلای خاله خدا نگهدارشون باشه خاله جونی با اجازه لینکتون کردم بوس واسه گل پسرهای خاله
پوری
29 دی 90 11:39
خدا حفظشون کنهخیلی ناز شدنبازم ازشون عکس بذارین.
نجمه
29 دی 90 21:38
خسته نباشی خاله کوچیکه اشکالی نداره عزیزم این ایشاا... بزرگ میشن برا خاله ی خوشکلشون جبران می کنن
نجمه
29 دی 90 21:42
ماشاالله خیلی نازن زدم براشون به تخته می ترسم چشمشون کنم سمان عزیزم لپ هادی رو از طرف من ببوس خیلی خیلی با نمکه
خاله کوچیکه
29 دی 90 21:52
البته نجمه جون منم از خدا خواسته دفتر و کتاب و جمع کردم و امسالو بیخیال ارشد شدم
مامان بابای الیسا
27 اسفند 90 0:29
سلام. مطمئنی همین 3 تا بودن. خدا بهتون صبر بده
مامان الهام
30 مرداد 91 20:15
ووااااایییییی خدای من عزیم 3تاشونو جام ببوس